قضاوت نکن
هر پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد
و هر گناهکار آینده ای
پس ، قضــــــــاوت نکن . . .
هر پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد
و هر گناهکار آینده ای
پس ، قضــــــــاوت نکن . . .
نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما
غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
سال 1962 در روزنامه ی Life International معمایی به چاپ رسید که ذهن بسیاری رو
به خودش مشغول کرد چرا که کمتر کسی قادر به حل کردنش بود. این معما به معمای انیشتین یا معمای
گورخر معروف شد اما هیچ دلیلی که ثابت کند طراح این معما آلبرت بزرگ بوده باشد در دسترس نیست.
شاید همانند افتادن سیب روی سر اسحاق نیوتن و پی بردن او به گرانش بین عامه ی مردم رواج پیدا کرده
باشد شایدم هم نه . اما بریم سراغ معما و در ادامه ی مطلب حل معما رو خواهید دید.
1 - پنج خانه وجود دارد.
2 - مرد انگلیسی در خانه ی قرمز زندگی می کند.
3 - مرد اسپانیایی صاحب یک سگ است.
4 - قهوه در خانه ی سبز نوشیده می شود.
5 - مرد اوکراینی چای می نوشد.
6 - خانه ی سبز بلافاصله سمت راست خانه ی عاجی قرار دارد.
7 - فردی که سیگار "اولد گولد" می کشد حلزون نیز نگه می دارد.
8 - سیگار "کولز" در خانه ی زرد رنگ کشیده می شود.
9 - شیر در خانه ی وسط نوشیده می شود.
10 - مرد نروژی ساکن خانه ی شماره ی یک است.
11 - مردی که سیگار "چسترفیلد" مصرف می کند کنار مردی زندگی می کند که روباه دارد.
12 - شخصی که سیگار "کولز" می کشد در خانه ی کناری او اسب نگه می دارند.
13 - شخصی که سیگار "لاکی استرایک" می کشد ، آب پرتقال می نوشد.
14 - مرد ژاپنی سیگار "پارلیمانت" می کشد.
15 - مرد نروژی کنار خانه ی آبی زندگی می کند.
سوال : در کدام خانه آب نوشیده می شود و در کدام خانه گورخر نگه داری می شود ؟
زین چمن سایه ی آن سرو روان مارابس
یارباماست چه حاجت که زیادت طلــــبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارابــــــس
اهل عالم همه بازیچه ی دست هوسند گر تو بازیچه ی این دست نگردی مردی
چند خوردی چرب و شیرین از حلیم امتحان کن چند روزی در رژیم
من
نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد قفسم برده به باغي و درش باز كنيد
آنکس که بداند و بداند که بداند بايد برود غازبه کنجي بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خويش به گوري بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتي وبا پول خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند برپست رياست ابدالدهر بماند
برو کار می کن مگو چیست کار مکن تنبلی و نگو نیست کار
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که دستش بزنی جم نخورد
یا رب آن نو گل خندان که سپردی به منش از بس که ننر بود سپردم به ننش